عماد الدين حسن بن علي الطبري

425

مناقب الطاهرين ( فارسي )

آواز داد كه : يا امير المؤمنين ، بكن آنچه خواهى كردن . امير المؤمنين ( ع ) پاى بر سر گور زد و گفت : يا امة اللّه ، قومى باذن اللّه . امّ فروه از گور برآمد و بگريست و گفت : ارادوا اطفاء نورك ، فابى اللّه عزّ و جلّ به لنورك الّا ضياء و لذكرك الّا ارتفاعا و لو كره الكافرون . مولانا امير المؤمنين وى را با پيش شوهر و فرزندان خويش فرستاد . امّ فروه بعد از آن دو پسر بياورد . و بعد از قتل امير المؤمنين متوفّى شد به شش ماه . « 1 » صادق ( ع ) گويد كه : مولانا امير المؤمنين ( ع ) در زمين بابل نماز پيشين بگزارد و التفات با جمجمه كرد - يعنى با كاسهء سر - و گفت : اى جمجمه ، من انت . وى گفت : فلان بن فلان سلطان فلان شهر . امير المؤمنين ( ع ) از وى حالها بپرسيد كه مدّت عمر وى چند بود و در دور وى حالهاى خير و شر چون رفت . « 2 » و عماد الدين طوسى ابو جعفر گويد كه : مسجد جمجمه در زمين بابل امروز مشهور است كه مولانا امير المؤمنين ( ع ) آنجا با وى سخن گفت . حاجيان و غير ايشان كه آنجا برسند زيارت كنند و حاجات خواهند . و امروز از غايت در اوج بلند است آن مسجد . « 3 » هم صادق ( ع ) گويد كه : امير المؤمنين ( ع ) را در بنى مخزوم خالان بودند . جوانى از ايشان به خدمت وى آمد و گفت : مرا برادرى بود متوفّى شد . و من عظيم بر وى حزين شدم . امام ( ع ) گفت : خواهى كه وى را زنده كنم ؟ جوان گفت : آرى يا امير المؤمنين . امام ( ع ) رداى مبارك رسول در سر

--> ( 1 ) - الثاقب / 226 - 227 . ( 2 ) - الثاقب / 227 . ( 3 ) - الثاقب / 227 .